من کجای زمین ایستاده ام...ثقل زمین کجاست؟
دستی میو ن دشنه و سینه اش نیست دستاش میون دشنه و دیواره
روحی که پا برهنه و سر گردون شبها جنون پنجرگی داره
انگاردلش می خواد که به آوازی چشم تموم پنجره ها وا شه
خون میزنه شتک به د ر و دیوار از سرخی گلی که تو دستاشه
هی من عذاب هر چه نگاه از تو وی من خراب از تو به آبادی
هی من سخن به گویه ی آرامی وی خواب رفته از تو به آزادی
در من عقاب منقلبی مرده است هرگز نگفته در تن من آری
از لحظه ای که سایه ی منقارش افتاده روی ساعت دیواری
از بار آخری که تو را دیدم دردی شده برای خودش دردم
شاید مرا ببینی و نشناسی مردی شده برای خودش دردم
اون روح جنگلم که از آوازش ترجیع مرگ مونده و مردنگی
هر بند بند دیگری از دیوار دیوار های سنگی و فرسنگی
مجنون هر چه بادم و بادا باد وقتی که قلب آینه بی تابه
شب ها بدون دست می آیم من لیلا کنار پنجره می خوابه
شب رفته رفته رفته هنوز اما دستی میون دشنه و دیواره
قلبی همیشه هست که میسوزه چشمی همیشه هست که بیداره