برای دخترم سوشیانت و تنهایی بزرگش

آقا گرگه اومده باز در خونه آقا گرگه که چشاش تغار خونه
آقا گرگه نه همون گرگ تو قصه اس
آقا گرگه راسی راسی آقا گرگس !
نکنه وا بکنی قفل درو نکنه وا بکنی پنجره رو
گلکم گول صداشو نخوری یا فریب خنده هاشو نخوری
می دونم می لرزه پاهات کوچولو می دونم ترسیده چشمات کوچولو
می دونم چقدره تنهایی بده می دونم گریه سراغت اومده
گریه و ترسیدنا بسه دیگه گوش بده ببین بابایی چی میگه:
برو یه آبی به صورتت بزن بعدشم بشین کنار عکس من
دوتا چشمای قشنگتو ببند اخمات و وابکن و یه کم بخند
به عروسکات منو نشون بده بگو که از راه دوری اومده
اومده گرگه رو بی دماغ کنه بزنه جف پاهاشو چلاق کنه
حالا آروم برو وایسا پشت در یکی از عروسکات و هم ببر
پشت در بلند بلند بهش بگو اینارو از قول من بهش بگو :
به آقا گرگه بگو دارم میام آب اگه دستمه می زارم میام
میام از زندگی سیرش می کنم می زنم خورد وخمیرش می کنم
میام به سیخش میکشم !
به چارتا میخش می کشم
می بندیمش به گاری
با هم می ریم سواری
آخ که چه کیفی داره
وقتی آدم سواره
کلاغه میگه غار غار
گرکه میگه الفرار
گرگ و چلفتی کردیم
خنده ی مفتی کردیم !
گرسنگی یادش میره هر کی اینارو بشنوه
هر کی که هر جا بعد از این قصه ی ما رو بشنوه
شنگول و منگول من حپه ی انگور من
آهای حواست کجاست فکر نکنی که جستی !
درست نیگا کن گلم یه درو هنوز نبستی
وایسا کنار پنجره آدم بزرگارو ببین!
چشماتو وا کن گل من گله ی گرگا رو ببین!
( به جز بابایی هر کی خوراکی برات میاره
باید حواست باشه فکرای دیگه داره!!)
های چی نشستی که بده پاشو که بابائی اومده
با لباس خاکی پاکی یه ساک پر از خوراکی