تبليغاتX
علیرضا آدینه

 

1

 

در مهر گفتنم

پیری بود

قرآن معارضه می کرد

وطنم ساکت بود

خوی کابلیم جیغ می کشید

و خواهری شراب خورده داشت

جفتم

 به کشتی اندر نشسته بود

هند از دو چشم وحشی من می گفت

گفتم

به کشتی اندر نشسته بود

نشست

مقام دهقانیم برداشت             و جام نقره ایم

در جام گفتنم اما جوانی بود

گفتمش           رسید نوبت رندان عاقبت محمود

چیزی نگفت       وطنم

و هوا معرب بود    و 

دروغ سیدی می کرد

آوارگیم روی اسب نمی رفت

وطنم جهاز شتر بود       و آب       مهر مادریم

در مهر گفتنم اما پیری بود

قرآن معارضه می کرد

به آتش سوگندش دادم

نبشته هایم سوخت            و دهانم

 

خوی کابلیم داشت          دنبال خواهرش می گشت

تعارفش کردم به هیچ

پذیرفت

وطنم گریست

 

به دار سوگندش دادم

بردار گفتنم اما مردی نمی گذشت

تا زن حجاب بگذارد

برداشت        

و قصه دیگر شد 

زن بی شویش به دجله رفت و ...

دامنش تر شد

              ......

 

خوی کابلیم داشت بر می گشت

و

خواهر شراب خورده ام    داشت

 

چوب فجیره را می خورد

...

 

+ نوشته شده در ساعت 23:49 توسط علیرضا آدینه |