این یه شعر نیست و به نظرم خیلی معلومه که ...
فقط تقطیعش کردم
هی ها زنده به گور
من بکای سنگهای سیاه
صداها به تمامی نمی رسند .
تا بیایند و بشنوی
نیمی از جانشان را ازدست داده اند.
آنها به کشتن خود مشغولند . به کشتن یکدیگر.
صداها
صداصداها
چون خش خش جاروی رفتگران
که هر بام داد می آیند به پاکیزه کردن شهر تظاهر می کنند و
می روند
وهیچ ردی از خود به جا نمی گذارند
صداهایی که مزاحمت نمی شوند
صداهایی که تنها بیدارت می کنند قرصهایت را بخوری و....
......... ...... .. .
....
در این میان اما گاه صدایی می آید که خوابت را آشفته می کند
صدایی که خون در جانت جاری می کند
و بر فقرات روحت کوزه می اندازد
صدایی که بیدارت می کند
نه برای آنکه به جنابت در گذشته ات برسی ....
می آید
لباس خواب را از تنت بیرون می آورد
و در واحه ای غیرمشعوف
در خاطره ی برکه غسلت می دهد
و تو آنگاه
خودرا در قیامت خود می بینی
ظرفی تهی که سالها از سر لبریخته گی سخن رانده بود
وهر بار چیزی نگفته بود
جز شب بخیرهای بلیهانه ای در پایان آمیزشهای زمانمند
در برنامه های هفته گی اش
·
در زندگی صداهایی هست که راه میرود
می افتد برمی خیزد
می افتد برمی خیزد
وبه سرعت یک..............................
صدای شاملو شبها نمی گذارد
بخوابم